تبليغاتX
فراما -
فردای روشن ایران ما
ohjld

۱۰ سال گذشت از روزی که با شوق ساعت ۸ صبح رفتم پای صند.ق رای و اولین نفری بودم که رای انداختم تو اون صندوق . میگفتم نمیشه ولی برای رو کم کنی اون یکی این کارو کردم . فرداش تو مدرسه شادی بود  همه می خندیدن و شور و حال بود .

آره خاتمی آمده بود.

دیگه گفتیم همه چی تموم شد هر چی سختی هر چی خفقان هر چی نامردمی . نابرابری بود با اومدن این سید زیبا دمشون رو میزارن رو کولشون و میرن .انگار که یک خون تازه ای به رگ جامعه تزریق شده بود .خون جوانی خون شادابی خون عشق خون اخلاق خون ایرانی.......

دانشگاهها رونق گرفت تشکلهای دانشجویی بود که هر روز یه کار نو میکرد نشریات دانشجویی بودن که مثل مور و ملخ چاپ می شدن .روزنامه های نابی مثل جامعه ـ طوس ـ صبح امروز ـ خرداد .... خلاصه ایران یه جورایی شده بو جامعه مدنی

اما اونوریا هم ساکت نبودن .مدام یه سری آدما که یه جور دیگه فکر می کردن مثل دونه های زنجیر کشته می شدن مدام آدمای منور الفکر بودن که می افتادن زندون.وزیر بود که استیضاح می شد یه سری اسم ها اون موقع ها خیلی سر زبون ها بود کرباسچی ـ مهاجرانی ـ نوری ـ حجاریان ـ گنجی ـ بهنود ـ نبوی ـ شمس الواعظین......

هی پشت سر هم نور بود که به تاریکخونه ها می تابید .اما باز زندون بود و باز داشتتی و زندان و بازداشتی ولی هیچ کس عقب نمیکشید همه یه پا وایساده بودن پشت سر سیدشون تا سید ریشهء سعید امامی رو تو وزارت اطلاعات بخشکونه

دیگه خیلی حال بعضیا گرفته شد روزنامه ها یکی یکی تعطیل می شدن ام تا یکی تعطیل می شد یکی دیگه رو باجه می رفت.

تا اینکه اونا رسیدن به پیاده نظام خاتمی .آره دانشجو ها همونایی که جامعه رو هول دادن تا به خاتمی رای بدن هر چی در می اومد زیر سر اینا بود فکر سازی می کردن اجرا می کردن خلاصه داد استبداد رو در آورده بودن

تا اینکه سلام خدا حافظی کرد

۱۸ تیر

18 

خون بود و کتک و چماق و تیر

گلوله بود و فریاد و شهید

همین دوستانی که الان خودشون را به جای اخراجی ها جا می زنند ُما و دوستان و همکلاسی های ما رو از زندگی اخراج میکردن

مسعود ده نمکی ـ حسین اله کرم ـ حاجی بخشی ـ نظری ـ لطفیان این اسامی تو اون چند روز و چند ماه و چند سال خیلی سز زبونها بود

فریاد تک تکشون رو شنیدیم که گفتند بزنید بکشید بدرید و.....

یواش یواش داشتن می رسیدن به اون چیزی که می خواستن خفه شدن دانشجو و ساکت شدن دانشگاه .

دانشجو ها که ساکت شدن تازه تونستن کارای دیگه شون رو هم بکنن

اولین کارشون رو تو انتخابات مجلس کردن رد صلاحیت ها و ابطال آرا مردم . اما ماشالا انقدر رای های مردم زیاد بودن که هرچی باطل کردن و هر چی رد صلاحیت کردن باز هم اصلاحات وارد مجلس شد.

یواش یواش اسلحه ها در اومد .آقایان چراغ به دست و مصباح دوستان به حکم اسلام و شرع ُگونهء مغز اصلاحات ُشهید زنده سعید حجاریان رو نشونه گرفتن

ج

بهت و حیرت و گریه

 شب سال نو بیمارستان سینا میزبان سفره های هفت سین مردم بود.

خدایا سعید رو به ما برگردون

سعید لبخند زد

حالا نوبت روزنامه ها بود یادم نمی آد چند تا ولی خیلی بود .همه شون رو با هم یه جا بستن

گذشت و گذشت ....

هر ۹ روز یک بحران برای سید عزیزمون برای خاتمی گل

برای ایران

خاتمی خسته شده بود نمیخواست دوباره بیاد خیلی نامهربانی دیده بود خیلی نامردی  خیلی بی مروتی

ولی همه خواستیم در خواست کردیم فریاد زدیم گفتیم بیا

او آمد با چشمانی اشکبار

با تکیه بر همان عهدی که بر آن بود

دوباره ایران را در جهان محترم کرده بود

 خاموش و آرام و بنیادین سعی در آبادانی ایران ما کرده بود

بنیان اقتصاد را مستحکم کرده بودو اخلاق را در جامعه نهادینه نمود

حرمت و احترام را برای ایران و ایرانی به ارمغان آورده بود و شان و منزلت کشور را در جهان به عرش برد.

هرچه بود عشق بود ـاخلاق بود ـ مهر و مهرورزی بود ـ گفتگو بود

کتک بود اما از سوی دژخیمان استبداد.......

ولش کن خسته شدم

هر چی بود احساس غرور میکردیم می خاستیم یه کاری واسه ایران بکنیم . هر روز با امید از خواب بیدار  می شدیم .انرژی داشتیم .ایران و سعادتش برامون مهم بود از وقتمون و جونمون مایه میذاشتیم واسه اصلاحات . هر موقع هم خسته می شدیم به خاتمی نگاه می کردیم مثل یه کوه خسته بود اما ایستاده چو شمع

با خنده هاش شاد می شدیم و با گریه هاش گریه می کردیم.

دلمون خیلی بزرک بود صبرمون خیلی زیاد

۸ سال وقت کمی نیست عمری بود. ۸ سال وقت گذاشتیم تا ایران و آزادی بماند.

ولی نهمین آورد آمد

هرچی کاشتیم باد درو کردیم

هر چه اخلاق کاشتیم بی اخلاقی هرچه صداقت کاشتیم دروغ ـ هر چه آزادی کاشتیم خفقان  و هر چه احترام برای ایران ساخته بودیم دشمن و تهدید درو کردیم.

هر چه زیبایی بود تبدیل به زشتی شد.......

الان در آستانه دهمین دوم خرداد من و تو هستیم که باید ۲ خردادی دیگر بسازیم

سید هل من ناصر خواسته

لبیک


د

ایران را فراموش نکنیم

ایران را بخواهیم مثل گذشته

ایران را دوست داشته باشیم چون جان

خاتمی را بخوانیم خاتمی را بخواهیم

سید بیا که ما آماده ایم و بر همان عهدی که با تو بسته ایم هستیم

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 18:35  توسط امیر تنها  |