تبليغاتX
فراما
فردای روشن ایران ما

تهران

 

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن

شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن


شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري


شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد ...مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار


شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...

شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..

شهر هرت جايي است که .......

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:59  توسط امیر تنها  | 

                    1

۳ـ۴ روزی تهران نبودم البته هیچ ربطی به ۲ هفته آپ نکردن بلاگم نداره اما وقتی برگشتم دیدم اتفاقات جالبی افتاده . اولیش اینکه امروز که داشتم تو نت می چرخیدم به سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی روز ۴ شنبه ۲۶ اردیبهشت به قلم شیوای جناب مسیح مهاجری برخوردم که میتونید اینجا بخونید و از اون بامزه تر جوابی بود که فاطمه خانم رجبی به این نوشته داده بودن که اون رو هم اینجا میتونین ملاحظه کنین . اصلا نمیخوام نظری راجع به درستی مطالب بدم یا نقد کنم فقط میخواستم بخونید تا فرق داشتن عقبه فکری و نداشتن اون و همچنین رعایت آداب سخنوری و احترام و ادب رو مقایسه کنید وگرنه ما رو چه به کاشف بزرگ معجزه هزاره سوم.

دوم انکه یه خبر خوب برای بچه های نسیم که یه سری بوهای خوش و فعالیت های حسابی رو بهشون مژده میدم .منتظر باشین.

سوم اینکه دوم خرداد امسال دهمین سالگرد این اتفاق بزرگه که به همین مناسبت برخی سیاسیون مراسمی در تالار اریکه ایرانیان روز سه شنبه ۱ خرداد از ساعت ۵ ـ ۷ عصر با حضور و سخنرانی سید محمد خاتمی برگزار کردن که از تمامی دوستان علی الخصوص دوستای نسیمی خودم دعوت می کنم که تو این مراسم شرکت کنن.

و چهارم هم اینکه از همین جا به آقای علی پیرحسینلو (الپر) دامادیشون و ورود به دنیای جدید زندگی ۲ نفره رو تبریک میگم ایشالا که خوشبخت بشین.    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:28  توسط امیر تنها  |