تبليغاتX
فراما
فردای روشن ایران ما
1

دیروز به همراه یکی از دوستان برای خرید به یکی از پاساژهای ونک رفتیم .اونجا بود که به چندتا از این دوستان پلیس گشت ارشاد برخوردیم که بر خلاف دیگر همکارانشون خیلی خوش برخورد بودن و با شوخی خنده و روی باز تذکر می دادن ُ خوشمون اومد و یه خورده افتادیم دنبالشون ُ این دوست خوب من که اتفاقا از جامعهء خبرنگاران این مملکت هم هست گفت یه خورده بیا بریم باهاشون صحبت کنیم .

رفتیم جلو بعد از یه خورده حال و احوال سر بحث رو کشوندیم به حجاب و این گیر دادن ها ُیه خورده که صحبت کردیم دیدیم بابا تازه این که کلی خوش مشرب و خوش اخلاقه و درجهء نظامی اش هم بالاس اصلا خودش هم نمیدونه این کارا برا چیه و پشت سرش چه تفکریه . فقط اینو فهمیدیم که این آقایون که اکثرشون سپاهی های دوران جنگ هستن ُ یک سری تفکرات متحجرانه که تو مغزشون رو فرو کردن رو دارن اعمال میکنن .جوری این افراد رو شستشوی مغزی دادن که با اینکه از ابتدای انقلاب در بطن ماجراهای کشور هستن ُحتی تاریخ انقلاب و اتفاقاتی رو که در این مدت افتاده رو هم فراموش کردن و فقط و فقط شدن یک سری ماموران چشم و گوش بسته که هر چی می شنوند عمل می کنند.

من و اون دوستم خیلی برای این سادگی و بلا نسبت خر بودن این نیروهای قوی و با تعصبی که یادگار دوران جنگ و دفاع ما هستن الان بعد از گذشت ۲۰ سال از جنگ تبدیل به روباتهایی چشم و گوش بسته شدن که فقط و فقط هر چی بهشون میگن عمل می کنن غصه خوردیم.

نمی دونم کتاب قلعه حیوانات رو خوندین یا نه؟ ولی این آقایون من رو یاد اون سگ هایی انداختن که جیره خوره اون خوک های وحشی پست و کثیف بودن .

به امید اون روزی که که تو این مملکت دیگه نه خوکی باشه نه سگی که چشماش رو به روی هر چیزی ببنده.

اونایی که کتاب قلعه حیوانات جرج اورول رو نخوندن حتما برن بخونن خیلی جالبه.

راستی امروز از آقا محمود نگفتیم بماند واسه پست بعدی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:26  توسط امیر تنها  |