بعد از سالها تصمیم گرفتم از دانشجو و جنبش دانشجویی و روز دانشجو بنویسم . زمانی که در این مورد نوشتن و صحبت کردن و نقد کردن مشخص نیست چه مقدار هزینه دارد. هنوز نمی دانیم که هزینه نوشتن یک مقاله راجع به جنبش دانشجویی چیست. آیا با نوشتن در مورد دانشجو و این جنبش غیر فعال تشویق می شویم و جایزه می گیریم یا یک ترم تعلیق می شویم یا اخراج یا حتی سر از اوین در می وآوریم؟ هوای جامعه بسیار غبارآلود است و مردم و خاصه دانشجویان حتی جلوی پای خود را نیز نمی توانند ببینند و هیچ راه و برنامه خاصی نمی توانند برای خودشان و اطرافیانشان و جامعه خودشان داشته باشند، چرا که موانع زیادی در این راه غبارآلود وجود دارد که مانع قدم از قدم برداشتن می شود.
سخن گفتن از این مسایل مثنوی هفتاد من می خواهد.
امروز مجال گفتن از روز دانشجو و دانشجویان است.16 آذر روز شهادت سه آذر اهورایی است . روزی که با هتک حرمت دانشگاه و دانشجو توسط نیروهای نظامی قلب تپنده جنبش دانشجویی تپیدنی دو چندان گرفت.
اما امروز با گزشتن بیش از نیم قرن از آن حادثه چه بر سر این حرکت . جنبش آمده است؟
چرا سکوتی ترسناک و غریب دانشجویان را فرا گرقته است؟ آرمانخواهی و ایده آل گرایی این قشر کجا رفته است؟ آیا نهایت فعالیت دانشجویان ما همین است که سر ساعت به کلاسهایشان بروند و بعد از کلاسها مثل بچه های خوب و دوست داشتنی به خانه هایشان بر گردند؟ آیا این وضعیت دانشجویان هیچ فرقی با دوران دانش آموزی آنها دارد؟ چرا نام دانشجو را یدک می کشیم؟ مگر بچه محصل بودن چه ایرادی دارد، همه بزرگترها و مسوولین هم تشویق می کنند و می گویند آفرین چه جوان سالم و خوبی، چه قدر سر به راهه. خوبه دیگه مگه نه؟
اصلا به دانشجو چه ربطی داره که تو جامعه اش چه می گذره؟ به اون چه ربطی داره که خط فقر چیه؟ به اون چه ربطی داره که مشکلات اقتصادی مردم چه بلایی سرشون آورده؟ به اون چه مربوط که بیشتر از 70٪ مردم کشورش افسرده هستند؟ به اون چه که دیگه هیچ روزنامه و نشریه ای که مطالبش یه مقدار ارزش خوندن داشته باشه وجود نداره؟ به اون چه مربوط که سیاست های خارجی دولت باعث شده که این همه تحریم و مشکلات برای این کشور درست بشه؟ به اون چه مربوط که به خلیج فارس می گن خلیج عرب؟به اون چه مربوط که مدارک تحصیلی مسوولین کشورش جعلی هستند؟ به اون چه مربوط که ثروت مسوولین کشوری که در اون زندگی می کنه از کجا اومده؟ به اون چه...... وااااااای چه قدر سیاسی شد بابا ما اینقدر ها هم سیاسی نیستیم. اصلا دانشجو رو چه به سیاست؟ به نظر من دانشجو اصلا نباید سیاسی باشه اصلا همینجوری بمونیم بهتره ، کیف و کتابا رو برداریم و بیایم سر کلاس و وقتی هم که تموم شد بریم خونه فیلم ببینیم ، بریم کافی شاپ ، پارتی و..... چه ایرادی داره؟
دانشجوی خوب دانشجوی ساکت و بی خبره. باور کنید.

سال ۸۶ با تمام خاطرات خوب و تدش تموم شد .
سالی که با از دست دادن خیلی از گل ها برام تلخ بود . رفتن قیصر که تمام نوجوونی من با شعرا و نوشته هاش گذشته خیلی سنگین بود .در گذشت بورقانی عزیز .با اینکه هیچ وقت باهاش هم کلام نشدم ولی چهره خندان و مهربونش همیشه بهم امید میداد. فوت آیت اله توسلی و.....
تلخ تربن اتفاق سال هم که فک میکنم انتخابات مجلس بود. دلم واسه خودم و خیلی از دوستام میسوزه از همه بیشتر دلم واسه خاتمی میسوزه. اون همه اعتبارشو گذاشت وسط اما دوستان نیمه راه بی معرفتی رو به حد اعلا رسوندن.تحریم کردن تا باز این غول استبداد بیشتر پنجه در حلقوم ما فرو کنه.
آخر سالیه بد جور دلم تنگه اسم ایران و امام و خاتمی رو که میشنوم چشام پر اشک میشه نمیدونم چه بلایی میخواد سرمون بیاد. همه چی رفته به باد.
دبگه میزان رای ملت نیس. میزان رای دولته. میزان رای حکومته.میزان رای آقاس.میزان رای .........
از این همه اجحاف به حق مردم داره دلم میترکه .
اونایی که نیومدن رای بدن منتظر بدبختی های جدید تحریم های جدید فشار های جدید غول ۴۰ تا ۵۰ درصدیه تورم باشند.
-------------------------------------------------------------------
از همه اینا بگذریم سال گذشته سال خوبی برای من بود چون یه سال بود پر از مونا .امسال اولین بهار ۲ نفره رو تجربه میکنم. فکر کنم خیلی خوش بگذره.
برای همه مون دعا میکنم سال ۸۷ مثل ۸۶ نباشه. یه سال پر از خوشی و خنده و خاتمی باشه. ایشالا
سال نو مبارک
به خاطر خاتمی همراه شو عزیز

۲۰ آذر خاتمی دانشگاه تهران دانشکده فنی
۲۰ آذر خاتمی به مناسبت روز دانشجو میاد دانشگاه تهران تنهاش نذاریم
دانشکده فنی ساعت ۱۴ - ۱۶







***
چند مدت نبودم ،به دلایل خیلی زیاد ،خیلی سرم شلوغ بود، یه جورایی هم بی حوصله بودم واسه نوشتن،ولی دیگه با یه انرژی دو چندان مینویسم
تمامی دوستانی که اون زمان و اون وقایع رو دیدن شاهدان بزرگ تاریخ هستند و به صراحت و صداقت اون روزها رو به تصویر خواهند کشید .
لازمه تحلیل تاریخ و تاریخ نگاری داشتن صداقت و عدالت در گفتمان است که امروز بعد از گذشت ۸ سال شاهد زیر پا گذاشتن این دو مولفه انسانی هستیم
افرادی که خود سر دمداران خشونت و استبداد و تمامیت خواهی بودند و هستند و دوستان دانشجو ضرب چماق و زنجیر آنان را هنوز بر اعصای بدن خود فراموش نکرده اند امروز داد بر آورده اند که ای وای بر اصلاح طلبان که فاجعه ۱۸ تیر را بر پا کردند.
بابا آخه چه قدر پر رویی و دریدگی چه قدر رذالت و پستی .بس کنید دست از سر مردم بردارید اینقدر با احساسات مردم بازی نکنید مردم رو خر حساب نکنید .
هنوز که هنوز درد چماق های امثال مسعود خان ده نمکی رو دارم حس میکنم.آقای احمدی نژاد یادتون رفته در دادگاه سلام جزو شاکیانی بودین که با صدور حکم به نفع شما و دوستانتون باعث این جنایت شدین همین دوستان سپاهی بودن که با فریاد یا "زهرا قبول کن" دانشجوی نخبه این کشور رو از ساختمون پرت کردن.
مثنوی واژه کم اورد خدایا مددی.
خدایا خداوندا به داد این مردم شریف برس.
بزرگوارا ظلم و ستم و فساد حکام این کشور رو از سر این مردم کوتاه کن.
مام تاریخ هیچوقت اتفاقات و ظلم هایی که در وقایعی مثل ۱۸ تیر بر سر این مردم ضعیف اومده رو فراموش نمیکنه.
فقط یه چیز برای شما آقایون دیندار و حاکم :
"الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم"



























دیشب خواستم دلشدگان رو ببینم ولی کاش وقتم رو صرف چیز دیگه ای میکردم.
نمیدونم باب مگه مجبورین این اثر هنری رو اینطور مثله شده نشون بدین؟ خوب نکنین
حالا خدا میدونه به خاطر حجاب لیلا خانم بود یا دیده شدن او وسایل لهو لعب هر چی بود نه درست صدای استاد شجریان رو شنیدیم نه از دیالوگهای أقای تارخ و خانم حاتمی که در مورد عشق و عرفان صحبت میکردن چیزی فهمیدیم و نه تونستیم از شاهکار مرحوم حاتمی لذت ببریم .
در هر صورت سیمای لاریجانی خجالت خجالت
۱۰ سال گذشت از روزی که با شوق ساعت ۸ صبح رفتم پای صند.ق رای و اولین نفری بودم که رای انداختم تو اون صندوق . میگفتم نمیشه ولی برای رو کم کنی اون یکی این کارو کردم . فرداش تو مدرسه شادی بود همه می خندیدن و شور و حال بود .
آره خاتمی آمده بود.
دیگه گفتیم همه چی تموم شد هر چی سختی هر چی خفقان هر چی نامردمی . نابرابری بود با اومدن این سید زیبا دمشون رو میزارن رو کولشون و میرن .انگار که یک خون تازه ای به رگ جامعه تزریق شده بود .خون جوانی خون شادابی خون عشق خون اخلاق خون ایرانی.......
دانشگاهها رونق گرفت تشکلهای دانشجویی بود که هر روز یه کار نو میکرد نشریات دانشجویی بودن که مثل مور و ملخ چاپ می شدن .روزنامه های نابی مثل جامعه ـ طوس ـ صبح امروز ـ خرداد .... خلاصه ایران یه جورایی شده بو جامعه مدنی
اما اونوریا هم ساکت نبودن .مدام یه سری آدما که یه جور دیگه فکر می کردن مثل دونه های زنجیر کشته می شدن مدام آدمای منور الفکر بودن که می افتادن زندون.وزیر بود که استیضاح می شد یه سری اسم ها اون موقع ها خیلی سر زبون ها بود کرباسچی ـ مهاجرانی ـ نوری ـ حجاریان ـ گنجی ـ بهنود ـ نبوی ـ شمس الواعظین......
هی پشت سر هم نور بود که به تاریکخونه ها می تابید .اما باز زندون بود و باز داشتتی و زندان و بازداشتی ولی هیچ کس عقب نمیکشید همه یه پا وایساده بودن پشت سر سیدشون تا سید ریشهء سعید امامی رو تو وزارت اطلاعات بخشکونه
دیگه خیلی حال بعضیا گرفته شد روزنامه ها یکی یکی تعطیل می شدن ام تا یکی تعطیل می شد یکی دیگه رو باجه می رفت.
تا اینکه اونا رسیدن به پیاده نظام خاتمی .آره دانشجو ها همونایی که جامعه رو هول دادن تا به خاتمی رای بدن هر چی در می اومد زیر سر اینا بود فکر سازی می کردن اجرا می کردن خلاصه داد استبداد رو در آورده بودن
تا اینکه سلام خدا حافظی کرد
۱۸ تیر
خون بود و کتک و چماق و تیر
گلوله بود و فریاد و شهید
همین دوستانی که الان خودشون را به جای اخراجی ها جا می زنند ُما و دوستان و همکلاسی های ما رو از زندگی اخراج میکردن
مسعود ده نمکی ـ حسین اله کرم ـ حاجی بخشی ـ نظری ـ لطفیان این اسامی تو اون چند روز و چند ماه و چند سال خیلی سز زبونها بود
فریاد تک تکشون رو شنیدیم که گفتند بزنید بکشید بدرید و.....
یواش یواش داشتن می رسیدن به اون چیزی که می خواستن خفه شدن دانشجو و ساکت شدن دانشگاه .
دانشجو ها که ساکت شدن تازه تونستن کارای دیگه شون رو هم بکنن
اولین کارشون رو تو انتخابات مجلس کردن رد صلاحیت ها و ابطال آرا مردم . اما ماشالا انقدر رای های مردم زیاد بودن که هرچی باطل کردن و هر چی رد صلاحیت کردن باز هم اصلاحات وارد مجلس شد.
یواش یواش اسلحه ها در اومد .آقایان چراغ به دست و مصباح دوستان به حکم اسلام و شرع ُگونهء مغز اصلاحات ُشهید زنده سعید حجاریان رو نشونه گرفتن

بهت و حیرت و گریه
شب سال نو بیمارستان سینا میزبان سفره های هفت سین مردم بود.
خدایا سعید رو به ما برگردون
سعید لبخند زد
حالا نوبت روزنامه ها بود یادم نمی آد چند تا ولی خیلی بود .همه شون رو با هم یه جا بستن
گذشت و گذشت ....
هر ۹ روز یک بحران برای سید عزیزمون برای خاتمی گل
برای ایران
خاتمی خسته شده بود نمیخواست دوباره بیاد خیلی نامهربانی دیده بود خیلی نامردی خیلی بی مروتی
ولی همه خواستیم در خواست کردیم فریاد زدیم گفتیم بیا
او آمد با چشمانی اشکبار
با تکیه بر همان عهدی که بر آن بود
دوباره ایران را در جهان محترم کرده بود
خاموش و آرام و بنیادین سعی در آبادانی ایران ما کرده بود
بنیان اقتصاد را مستحکم کرده بودو اخلاق را در جامعه نهادینه نمود
حرمت و احترام را برای ایران و ایرانی به ارمغان آورده بود و شان و منزلت کشور را در جهان به عرش برد.
هرچه بود عشق بود ـاخلاق بود ـ مهر و مهرورزی بود ـ گفتگو بود
کتک بود اما از سوی دژخیمان استبداد.......
ولش کن خسته شدم
هر چی بود احساس غرور میکردیم می خاستیم یه کاری واسه ایران بکنیم . هر روز با امید از خواب بیدار می شدیم .انرژی داشتیم .ایران و سعادتش برامون مهم بود از وقتمون و جونمون مایه میذاشتیم واسه اصلاحات . هر موقع هم خسته می شدیم به خاتمی نگاه می کردیم مثل یه کوه خسته بود اما ایستاده چو شمع
با خنده هاش شاد می شدیم و با گریه هاش گریه می کردیم.
دلمون خیلی بزرک بود صبرمون خیلی زیاد
۸ سال وقت کمی نیست عمری بود. ۸ سال وقت گذاشتیم تا ایران و آزادی بماند.
ولی نهمین آورد آمد
هرچی کاشتیم باد درو کردیم
هر چه اخلاق کاشتیم بی اخلاقی هرچه صداقت کاشتیم دروغ ـ هر چه آزادی کاشتیم خفقان و هر چه احترام برای ایران ساخته بودیم دشمن و تهدید درو کردیم.
هر چه زیبایی بود تبدیل به زشتی شد.......
الان در آستانه دهمین دوم خرداد من و تو هستیم که باید ۲ خردادی دیگر بسازیم
سید هل من ناصر خواسته
لبیک

ایران را فراموش نکنیم
ایران را بخواهیم مثل گذشته
ایران را دوست داشته باشیم چون جان
خاتمی را بخوانیم خاتمی را بخواهیم
سید بیا که ما آماده ایم و بر همان عهدی که با تو بسته ایم هستیم
یا علی

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد ...مي افتن
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!